گوش شنوا
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٠  

 گوش شنوا

 

تنها که باشی، دیوارها گوش خواهندداشت تا تو را بشنوند. دیوارها هستند؛ همیشه هستند.


از نوشته های تنهایی
عکس:فروردین 95، ایروان



 
پرنده
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/٢٧  


خسته از آسمان گردی، بنشینی لب دیواری، حوضی باشد و درختی و اناری سرخ... اما، تنها باشی؛

آی پرنده، غصه نخور. تنها تو تنها نیستی!

 

- عکس، از اینستاگرامم؛ سفر کاشان. پاییز94



 
عکس؛ عکاس متعهد؛ انتخاب و چند نکته دیگر
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٦  

عکاس این عکس کودک کُرد سوری (آیلان) که جنازه اش را موجها به ساحل آورده اند و این روزها دارد در تمام رسانه ها و شبکه های اجتماعی سراسر جهان پخش می شود، نیلوفر دمیر(Nilufer Demir)، عکاس ترک است.

 

 

 

این عکس بار سنگین فاجعه ای را حمل می کند و به شکلی صددرصد کامل و اثرگذار، عمق فاجعه را به همه مردم جهان و دولتمردان می رساند. عکس نیلوفر دمیر، لااقل از نظر تاثیرگذاری شبیه همان عکس معروف کودک سودانی و لاشخور است که کوین کارتر، عکاس اهل آفریقای جنوبی، 22 سال پیش آن را انداخت و در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شد و کارتر بخاطرش جایزه پولیتزر را برد. البته تفاوتی هم وجود دارد. دمیر با کودک مرده مواجه شد و عکس انداخت. اما کارتر از کودکی که هنوز جان در بدن داشته و رو به مرگ بوده، عکس انداخته. و همین سبب موجی از پرسشها و انتقادات از وی می شود که نهایتاً او را در هم می شکند و افسرده می کند که سرانجام منجر به خودکشی وی می شود.

آیا کارتر می بایست در چنین موقعیتی، به جای عکس گرفتن، می رفت و کودک را مثلا بغل می کرده و می برده بیمارستانی برای نجات جانش؟ یا همین عکس تاثربرانگیز و تاثیرگذاری که انداخته، انتخاب بهتری بوده؟ فقط یادتان باشدکه برای پاسخ به این پرسش، لااقل این دو نکته را مدنظر داشته باشید:اول، کارتر یک عکاس بوده؛ نه یک فرد عادی. او یک عکاس حرفه ای و متعهد بوده و حتماً رسالتی هم برای خود قائل بوده است. دوم، کمک عملی به این کودک، جان یک نفر را نجات می داد، در حالیکه عکس تاثیرگذار کارتر، هزاران کودک آفریقایی را نجات داد.

ضمناً این مساله هم هست که کارتر بعد از انداختن عکس، کاری عملی برای این کودک نکرده و خودش هم بعدا گفت اصلا نمیداند عاقبت آن بچه چه شده! آیا نمی توانسته که بعد از انداختن عکس و ثبت این صحنه ویرانگر، برای نجات آن کودک خاص اقدامی انجام می داده ؟ پاسخ این هم به آن آسانی که فکر می کنیم نیست؛ ما جای او نبودیم و نمیدانیم.

***

پیشنهاد می کنم فیلم بسیار خوب «بنگ بنگ کلوب» را ببینید. فیلم درباره یک گروه چهارنفره عکاسی است که از اتفاقات و خشونت های آفریقا عکس می اندازند. و یکی از این عکاس ها همان کوین کارتر است که بخشی از فیلم هم به ماجرای گرفتن عکس «کودک سودانی و لاشخور» و حاشیه ها و اتفاقات بعد از آن و در نهایت، سرانجامِ عکاس آن است.

این جور عکسهای سنگین و تاثیرگذار، روی زندگی عکاس شون هم تاثیر جدی می گذارد و آن را دگرگون می کند. در نگاه اول، ممکنست اینطور ببینیم که عکاسش معروف می شود و جوایزی می برد و از نظر موقعیت حرفه ای و مالی جهش بزرگ و خیره کننده ای پیدا می کند. اما خب نباید انتظار داشته باشیم، که حتماً وضعیت به همین خوبی باقی بماند! می شود این را محتمل دانست که تلخی فاجعه در رگهای زندگی عکاس تزریق شود؛ شاید به تدریج البته. تا عاقبتِ «نیلوفر دمیر» چه باشد؛ هرچند او هرگز عذاب وجدانی را که کارتر تحمل می کرد، نخواهد داشت و آسوده تر خواهد بود.

 

 

«بی‌رنگی» توصیه اکید می کند که : فیلم بنگ بنگ کلوب را از دست ندهید!

 

و همچنین، این مقاله را از عصرایران بخوانید



 
بهانه و آشتی
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۸  

 وقتی فیسبوک هست؛ برای نوشتن متن های کوتاه و نسبتاَ کوتاه. و وقتی اینستاگرام هست؛ برای ارسال عکس، دیگر وبلاگ می ماند برای یادداشت های نسبتا بلندتر. این می شود که دیر به دیر سروکله مان توی وبلاگ پیدا می شود.  این را گفتم که توجیه کرده باشم، به روز نکردن وبلاگ بی رنگی را! حکایت «نو که اومد به بازار...» هم هست،البته! اما شما هم خوب می دانید که گاهی هم دل و دماغ نیست برای نوشتن. و این را به رو نمیارید!

بگذریم . یه عکسی توی اینستا گذاشتم و مقبول اهل فن افتاد، با متنی که به عنوان کپشن گذاشته بودم، همینجا بازنشر می کنم. (برای آشتی کنان با وبلاگ و بلاگ نویسی!)

 

... او نخواهدآمد؛ حتی اگر تمام روز پشت پنجره، پیچِ کوچه را بپایی و اگر آتش به آتش سیگار بکشی و استکانت صدبار پر و خالی شود، او نخواهد آمد. (از یک داستان ناتمام)

× عکس هم با موبایل گرفته شده؛ در کافه عمارت مسعودیه تهران.



 
صندلی خالی
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱۱  

 

 


 رفتی و حالا نیستی و هنوز که هنوز ست، صندلی ات خالی مانده...

عکس: از اینستاگرام خودم. دوربین canon 700D