
نه؛ این زمستان هم «بخار»ی ندارد؛ نه برفی و نه سوزی و نه سرمای استخوان سوزی!که روزها، خود را لای پالتو و شال گردن بپیچانیم و توی خیابان های برف زده ی خلوت، قدم بزنیم تا شانه هایمان سپید از برف شود. و شبها، حتی اگر شومینه و کرسی نباشد، لحاف گرمی باشد که از زیر آن، جم نخوریم!
نه؛ این زمستان هیچ ندارد. دیگر چه شور و چه شوقی و چه دردی که حتی بخوانیم :
« هوا بس ناجوانمردانه سردست ... آی ...
زمستان است...»
زمستان هم مثل این روزهای ما بی بخار است؛ زمستان هم زمستان های قدیم!