دنیای غم انگیز زوکینی و دوستان
ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٩  

یک پیشنهاد سینمایی: انیمیشن «زندگی من به عنوان یک کدو سبز(زوکینی)»

 

* این یادداشت در شماره هفته گذشته نشریه کرگدن منتشر شده است

 

مصطفی علیزاده

فیلم‌بازها و طرفداران انیمیشن، نمونه‌های درخشانی از انیمیشن‌های بزرگسالان سراغ دارند؛ فیلم‌هایی که با شور و هیجان، آن‌ها را به اطرافیان خود پیشنهاد می‌دهند. اما به شما اطمینان می‌دهم که تجربه لذت‌بخش تماشای «زندگی من به‌عنوان یک کدو»تجربه‌ای خاص خواهد بود!تجربه‌ای که تا مدت‌ها فراموش نخواهید کرد. وقتی از شما می‌خواهند درباره این فیلم حرف بزنید، نمی‌توانید تعریف و تمجید از آن را بلافاصله شروع کنید؛ کمی مکث خواهید کرد تا در چند لحظه تمام فیلم و کاراکترها و دیالوگ‌ها و قصه‌هایشاندر ذهنتان دوباره جابگیرد و تخدیرتان کند؛ و بعد شروع خواهید کرد. برای من هم که می‌خواهم «زندگی من به‌عنوان یک کدو» را معرفی کنم و پیشنهاد بدهم، این اتفاق افتاده؛ همین حالا و در این یادداشت!

فیلم با نمایی از آسمان آبی با لکه‌های پنبه‌ای ابر، همراه با صدای بازی کودکان و با یک موسیقی عالی در پس‌زمینهشروع می‌شود. این شروع، تصویر شاد و رنگارنگی را که از پوستر یا کاور فیلم در خاطر دارید، تکمیل می‌کند و شما را آماده مواجه با یک دنیای سرخوشانه و رنگ‌رنگ کودکانه می‌کند؛ بهشتی روی زمین. اما فریب خورده‌اید! فقط چندلحظه بعد، اتاق زیرشیروانی محل زندگی ایکار (یا همان زوکینی) و مادر الکلی او  و قوطی‌های خالی آبجو و خانة خالی‌شان، تصور اولیه شما را با تردید روبرو می‌کند وکمی بعدتر، مرگ مادر توسط ایکار، البته به‌طور ناخواسته، در همان دقایق اولیه فیلم، شما را بهت‌زده می‌کند؛ بله، واقعیت اینست که خبری از بهشت کودکانه نیست. اما هنوز شما متوجه این واقعیت نشده‌اید و باید فیلم تمام شود تا آن را درک کنید.

.

فیلم، داستان زندگی پسربچه نه‌ساله‌ای به اسم ایکار را روایت می‌کند که با مادر الکلی‌اش در خانه‌ای فقیرانه، زندگی می‌کند. مادری که از پدر جدا شده. پدری که قهرمان زندگی ایکار است. مادر پسرش را نه به اسم واقعی که با لقبی تحقیرآمیز صدا می‌زند: «کدو سبز»(زوکینی). بر اثر یک حادثه، ایکار باعث مرگ مادرش می‌شود و توسط افسر پلیس به اسم ریموند، به یتیم‌خانه کوچکی برده می‌شود تا در کنار بچه‌های دیگری که هرکدام زندگی تلخی را تجربه کرده‌اند، زندگی کند.

این، فقط آغاز داستان و دقایق اولیه این فیلم حدوداً هفتاد دقیقه‌ای است. شما قرار است با هفت کودک ساکن یتیم‌خانه آشنا شوید و داستان زندگی‌شان را بدانید. کودکانی که علی‌رغم سرخوشی‌های ظاهری که در کنار هم دارند، تجربه‌هایی به‌شدت سیاه و غم‌انگیز داشته‌اند. سوءاستفاده جنسی از کودکان، خیانت، قتل، دزدی، خودکشی، اعتیاد و ... . شما قرار است آمیزه‌ای غریب و گیج‌کننده از دنیای ساده و شاد کودکان و سایه سنگین واقعیت تلخدنیای بزرگسالان بر آن را ببینید. فیلمی که اگرچه برخلاف نمونۀ‌ شاخصی همچون «مری و مکس»، سرشار از رنگ است، اما هرچه به جهان داستان و شخصیت‌هایشبیشتر نفوذ می‌کنید، دنیاییغم‌انگیز، تاریک و تلخ را تجربه می‌کنید.

«زندگی من به‌عنوان یک کدو» مخاطب را به فکر وا‌می‌دارد و عواطف و احساساتش را به عمیق‌ترین و متعالی‌ترین شکل، برمی‌انگیزد و متأثر می‌کند. فیلم پر از عاطفه است؛ اگر کمی احساساتی باشید، مطمئناً در صحنه‌هایی که ظاهراًچندانغم‌انگیز نیست، گریه‌تان می‌گیرد یا دلتان می‌خواهد گریه کنید. مثلاً صحنه‌ای که مادری دارد بچه‌اش را که زمین خورده، نوازش می‌کند و  نگاه‌های تشنه بچه‌های یتیم‌خانه که ناظر این صحنه هستند، یکی از این پرشمار صحنه‌های تأثربرانگیز است.

کارگردان به ریزه‌کاری‌های شخصیت‌پردازی به‌خوبی توجه داشته است؛ فیلم را باید چند بار دید تا کنش‌ها و واکنش‌ها و حرف‌های شخصیت‌ها رابه‌طور کامل دریافت کنید. من بار سومی که فیلم را دیدم، تازه متوجه شدم در صحنه‌ای که بچه‌ها در اتوبوس یتیم‌خانه در بازگشت از سفر تفریحی خوابشان برده، در گوشه‌ای از کادر، سیمون-پسربچه‌ای که حکم رئیس زورگو بچه‌ها را دارد- معصومانه دارد در خواب انگشتش را می‌مکد. و همین صحنه، لایه‌ای دیگر از شخصیت‌پردازی یکی از کاراکترهای مهم داستان را باز می‌کند. با هر بار تماشای فیلم، دریافت شما از فیلم عمیق‌تر می‌شود و با خود فکر می‌کنید کهاین انیمیشن، چقدر جدی و چقدر بزرگسالانه است!

استاپ-موشن «زندگی من به‌عنوان یک کدو» ساخته کلود باراس، اثر به‌شدتتحسین‌برانگیزی است. انیمیشنی که مخاطبش بزرگسالان است و در رده‌بندی، رده PG-13 دارد که برای بزرگسالان و نوجوانان بالای 13 سال مناسب تشخیص داده‌شده. و البته اگر می‌خواهید آن را تماشا کنید توصیه می‌کنم که این محدودیت سنی را جدی بگیرید!