قطارِ القاب
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٢٠  

 

 

اکثرِ ما تاحدی میل به چسباندن القاب و عناوین به خودمان داریم. این میل در واقع میل به کسب اعتبار در ارتباطات اجتماعی است. علی رغم آنکه اصل این مطلب و این «میل» مردود و ناخوب است، اما از فرط فراگیری‌اش، میزان محدودی از آن (که البته گفتم ناپسندیده است) دیگر برایمان عادی شده و پذیرفته‌ایم. 

اما بعضی ها هم هستند که حرص می زنند؛ تشنه اند و سیراب هم نمی شوند. تشنه‌ی ردیف‌کردن القاب و عناوین هستند. استسقا دارند؛ عطش‌شان به این عناوین و القاب و صفاتی که اعتبارشان را چاق‌تر می‌کند تمامی ندارد.

نتیجه‌اش این می شود: «استاد پروفسور دکتر مهندس فلانی»، «استاد بی‌بدیل و دانشمند فلان مبحث» و همینطور بگیر و برو!

این دیگر عادی نیست. پذیرفتنی نیست. شاخک‌های جامعه می‌جنبد. اسباب خنده نکته‌سنجان می‌شود. این دیگر مضحک است. این پوچی است. خلاء درونی است. اصلاً این یک مشکل روانی است. البته همه ما آدم‌ها - هر کدام تا اندازه ای و به نوعی- از مشکلات روانی رنج می بریم و البته که شاید نسبت به آن آگاه نباشیم.

الاهی این طوری نشویم، صلوات.