کمی درباره‌ِ دلسوزی و همت و درایتی که نیست!
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/۱٢  

نمایشگاه کتاب تهران

یادداشتی درباره نمایشگاه کتاب تهران و تقلیل کارکرد ماهوی آن

کمی درباره‌ِ دلسوزی و همت و درایتی که نیست!

در روزهای پیش‌رو، بیست و نهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برپا می‌شود و تصمیم گرفتیم که این شماره‌ی کافه‌داستان را ویژه‌ی نمایشگاه آماده کنیم. برای اینکه صفحات مجله زیاد نشود، به‌ناچار مجبور شدیم بخش‌های داستان، کارگاه داستان و ادبیات ملل را حذف کنیم و به جای آن‌ها یادداشت و گزارش و گفتگوهایی درباره نمایشگاه و نیز معرفی‌کتاب‌های تازه ناشرهای فعال حوزه ادبیات داستانی کار کنیم که این دومی، به نظرم، برای آنها که قصد بازدید از نمایشگاه را دارند، می‌تواند بسیار مفید باشد: اینکه پیش از نمایشگاه با کتاب‌های تازه ادبیات داستانی آشنا شویم و درباره آنها بدانیم.

گفتن از جایگاهِ تقلیل‌یافته و کارکرد ناصحیح نمایشگاه کتاب تهران، حدیث مکرر است و صدالبته که از این بازگویی ناگزیریم. همه می‌دانند که نمایشگاه کتاب تهران، در شکل فعلی، آن‌چیزی‌نیست که باید باشد و فرسخ‌ها با جایگاه بایسته و شایسته‌اش فاصله دارد. اینکه نمایشگاه بزرگ کتاب تهران که در آخرین دوره‌اش حدود پنج میلیون بازدیدکننده داشته، تبدیل شده به یک فروشگاه بزرگ و بی‌قواره، چیزی نیست که در این یادداشت و در کافه‌داستان برای اولین بار مطرح شده باشد. بسیاری دیگر به این واقعیت نامقبول اشاره کرده‌اند و آن را به عنوان نمود و علامتی از یک بیماری فرهنگی دانسته‌اند.

میلیاردها تومان هزینه می‌شود تا نمایشگاهِ ده روزه کتاب در تهران برگزار شود و ناشرها بیایند و در غرفه‌های ناآراسته‌شان کتاب بفروشند. غرفه‌هایی بدون کمترین توجه به چیدمان و نورپردازی چشم‌نواز و دکوراسیون زیبا و متناسب با شأن کتاب. غرفه‌هایی که غالباً دیوارهایشان پوشیده از مقواها و یا کاغذهای ساده‌ای است که با ماژیک روی آنها درصد تخفیف نوشته شده. پرواضح است که این شکل از عرضه کتاب، به خودیِ خود نامطلوب و سهل‌انگارانه بوده و بدتر از آن تقلیل کارکرد نمایشگاه به فروشگاه است.

زشتی‌ها و کاستی‌ها کم نیستند و شاید به عنوان نمونه چندتایی را در مقایسه با نمایشگاه‌های خارجی بشود مثال زد. نیازی نیست که تجربه حضور در نمایشگاههای کتاب کشورهای دیگر را داشته باشید. کافیست جستجویی در اینترنت کرده و عکسها و متن‌هایی از نمایشگاه‌هایی مثل کتاب فرانکفورت، لندن و ... را از نظر بگذرانید و مروری بکنید. خواهید دید که چه فاصله دور و درازی بین نمایشگاه ما با نمایشگاه آنهاست. از محیط نمایشگاهی و غرفه‌ها و دکوراسیون و چیدمان و عرضه کتاب گرفته تا، برنامه های جنبی متنوع و جذاب در حوزه کتاب. آیا در نمایشگاه کتاب تهران – که بسیاری و غالباً از مسوولین، آن را بزرگترین رویداد فرهنگی کشور می‌دانند – برنامه‌های جنبی جذاب و فایده‌مندی برگزار می‌شود!؟ روشن‌است که پاسخ منفی است.

یا مثلاً آیا از این فرصت بزرگ که امکان برقراری ارتباط مستقیم بین «نویسنده و مخاطب»، «ناشر و مخاطب»، و یا حتی «نویسنده و ناشر» وجود دارد، به درستی استفاده می شود؟ یقیناً پاسخ این پرسش هم منفی است. اینکه نویسنده‌ای را بیاورند تا در یک غرفه کوچک - در شلوغی و همهمه و گرما و کمبود هوای مناسب تنفس! - پشت پیشخان کتاب بایستد و با مخاطبی که آن سوی پیشخان ایستاده، احتمالاً چنددقیقه‌ای حرف بزند و کتابی امضا کند، مطمئناً نمی‌شود نام ارتباط مستقیم «نویسنده-مخاطب» را بر آن گذاشت! و صدالبته اینکه غرفه‌ای مناسب‌تر و بزرگتر در اختیار ناشر قراردهند و میزی و چند صندلی ساده باشد تا نویسنده و مخاطبش چند دقیقه‌ای در وضعیتی آسوده‌تر نشسته و گپ بزنند، مسلماً خواسته عجیب و غریب و پرهزینه ای نیست.

آیا نمی‌شود جلسات کوچک و پرتعداد معرفی کتاب برای مخاطبان برگزار کرد؟ بله می‌شود؛ به سادگی هم می‌شود که در مکان‌هایی مناسب و البته نه چندان بزرگ، بدون هیچ هزینه گزافی و با همکاری منتقدین و نویسندگان و اصحاب نشر و رسانه، روزانه و در ساعات کار نمایشگاه جلسات متعددی برگزار کرد و تازه‌های نشر را به بازدیدکنندگان علاقمند به کتاب و کتابخوانی معرفی کرد و به مخاطبان در انتخاب کتابهایی که – نه فقط در نمایشگاه – باید بخرند و بخوانند، کمک کرد و مشاوره داد.

بعضی مشکلات و کاستی‌ها – در همین حوزه کتاب و نشر را می گویم- ربطی به تحریم اقتصادی کشور و یا بی‌میلی مردم به کتاب و نبود فرهنگ مطالعه و ناچیزبودن سهمِ کتاب در سبد خانوار و این حرفها ندارد. اینها سومدیریت است. بی‌توجهی است. رفع‌تکلیفِ سهل‌انگارانه است. رفع بعضی مشکلات و کاستی‌ها، همت می خواهد؛ همت عالی. دلسوزی می‌خواهد. تدبیر و خوش‌فکری لازم دارد. چیزی که ظاهراً در بسیاری از مسوولان برگزارکننده و البته بسیاری از ناشران، سر سوزنی دیده نمی‌شود و وجود ندارد. رعایت و بازگرداندنِ شأن نمایشگاه کتاب به آنچه باید باید باشد و در این سال‌ها نبوده، کار سختی نیست.

فکر می‌کنم که باید از هر تریبون و فرصت و امکانی که در اختیار داریم استفاده کنیم و به گوش آنها که این معرکه را برپا می‌کنند و سهم و نقشی دارند، برسانیم که ما اهالی کتاب از این فروشگاه بزرگ و ناخوش‌منظر دیگر خسته شده‌ایم!

 

* این یادداشت، سرمقاله یازدهمین شماره کافه داستان است. کافه داستان یازدهم را می توانید از لینک زیر به رایگان دریافت کنید


کافه داستان