سعدیانۀ اردیبهشتی
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٢  

 

اردیبهشت با سعدی و یاد او و غزلش آغاز می شود. این قراریست بین ما، برای بزرگداشت شیخ اجل. و اولین پست اردیبهشتی «بی رنگی» در سال 95،غزلیست از سعدی با شرح و توضیحی:

ای یار جفاکردۀ پیوندبریده        این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟ (1)

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم     گرگ دهن آلودۀ یوسف ندریده (2)

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند     افسانۀ مجنون به لیلی نرسیده (3)

در خواب گزیده لب شیرین گل اندام     از خواب نباشد مگر انگشت گزیده (4)

بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم     چون طفل دوان در پی گنجشک پریده (5)

مرغ دل صاحب نظران صید نکردی     الا به کمان مهره ابروی خمیده (6)

میلت به چه ماند به خرامیدن طاووس     غمزت به نگه کردن آهوی رمیده (7)

گر پای به در می‌نهم از نقطه شیراز     ره نیست تو پیرامن من حلقه کشیده (8)

با دست بلورین تو پنجه نتوان کرد     رفتیم دعاگفته و دشنام شنیده (9)

روی تو مبیناد دگر دیده سعدی     گر دیده به کس بازکند روی تو دیده (10)

 

شرح و توضیح:

مضمون اصلی و کلی غزل، پیوندبریدن معشوق بیوفاست. پیوندبریدنی که انگار دیگر به وصل دوباره نخواهدرسید. 

در بیت اول می گوید: ای یار بی وفا، همه وفاداری و پیمان تو -که من اصلاً چیزی ندیدم از آن- همین بود؟! تمام شد و رفت!!؟

در بیت دوم، شاعر از انگشت نماشدنِ خود در کوی معشوق و بر سرزبانها افتادنش، می گوید و به استعاره خود را گرگی می داند که گرچه یوسف را ندریده، اما دهن خون آلودش سبب شده تهمتش بزنند: «گرگ دهن آلودۀ یوسف ندریده».

 در بیت سوم، شاعر، که چیزی از عشق و وفای یار دستگیرش نشده، خود را انگشت نمای شهری می بیند که حکایت او را حکایت «مجنونِ به لیلی نرسیده» می دانند.

چهار- انگشت گزیدن کنایه از حسرت خوردن است. معنای بیت تقریباً چنین است که: من در خواب از لب شیرین معشوقم بوسه ای گرفتم، ولی وقتی بیدارشدم فهمیدم فقط خواب بوده و برایم جز افسوس و حسرت چیزی نمانده.
www.Birangi.net 

در بیت پنجم، تصویر و تشبیهی زیبا آورده است. تلاشهای خود برای رسیدن به معشوق را به تقلای کودکی تشبیه می کند که دوان در پیِ گنجشکیست که از کَفَش پریده. www.Birangi.net 

شش- کمان مُهره، کمانیست که بت آن مُهره گلین پرتاب می کردند؛یعنی همان تیرکمان. پس معنی بیت چنین می شود: مرغِ دل صاحبنظران و زیباشناسان را فقط با تیرکمان صیدکردی(نه با مهر و محبت، بلکه آسیب رساندی و صید کردی)

هفت- این بیت در تشبیهِ راه رفتن و نگاه پر عشوه و ناز معشوق به خرامیدنِ طاووس و غمزۀ آهو است.

هشت- می گوید: اگر بخواهم که از این شهر بروم و از تو بگریزم تو همچون محیط دایره ای من را در مرکز آن دربرگرفته ای و اسیرکرده ای. (یعنی گریز و گزیری از تو نیست) www.Birangi.net 

نه- پنجه کردن یعنی زورآزمایی کردن و پنجه درپنجه انداختن. در این بیت به معشوق می گوید: زور من که به تو نمی رسد! گرچه دشنام شنیدم و جفادیدم، اما می روم و دعایت می کنم!

www.Birangi.net 

ده- در این بیت باید جای دو مصراع را عوض کنیم و معنی کنیم: اگر سعدی -که نگاهش به تو افتاده و تو را دیده- به دیگری نظر کند، الهی که دیگر هیچوقت تو را نبیند!

مصطفی علیزاده