اسطوره ها در زندان
ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٠  

یادداشتی کوتاه بر رمان «هرصبح می میریم»
هفته نامه چلچراغ، شماره 647، 19 دی 1394

در داستان «هرصبح می‌میریم» اسطوره‌ها حضوری پررنگ و تعیین‌کننده دارند. اسطوره‌هایی که بعضی‌هاشان پررنگ‌تر و برجسته‌ترند و بعضی دیگر به اشاره و تلمیحی آمده‌اند تا لایه‌های زیرین داستان را پیچیده‌تر و غنی‌تر بسازند. اسطوره نوح جدی‌ترین حضور در بافت داستان را دارد و کاراکتر«حبیب» انگار که «نوح» داستان است. راوی داستان نیز او را همچون پیامبری می‌بیند. مکان روایتِ اکنونِ داستان زندان است؛ محلی برای تنبیه و یادآوری و بازگشت. که یادآور اسطوره یونس و شکم ماهی‌است. اسماعیل نیز – والبته ابراهیم – نقشی پررنگ در داستان دارد. تاآنجا که می‌توان با تکیه بر نشانه‌هایی، اسماعیل را متناظر با شخصیت اصلی داستان، احمد، در نظر گرفت. و درکنار این‌ها مریم عذرا و آدم و حوا هم در جای‌جای متن و قصه حضور دارند.

 فراخواندن اسطوره‌ها در متن داستانی، علاوه بر آنکه در تعمیق محتوا و زیرمتن موثر است، بر جذابیت‌های روایی اثر نیز می‌افزاید. و سیداحمد بطحایی توانسته داستانی خلق کند جذاب و پرکشش و خواندنی که تا مدتها ذهن خواننده را درگیر قصه خود می‌کند. بگذریم که نویسنده در آوردن و نقش‌دادن به اسطوره‌ها، کمی نمکش را هم زیاد کرده است!

مصطفی علیزاده