مَن جرّب المجرّب...
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۳  

هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
                                                   (حافظ)

 

یکی از دوستان که چندسال پیش از همسرخود جداشده بود، می‌گفت شرایطی پیش آمده که «دارن برمی‌گردن». یعنی می‌خواهند زندگی مشترک‌شان را از نو سر بگیرند. پرسیدم (البته جواب پرسشم را می‌دانستم) که علت جداشدن‌شان چه بوده؟ آیا اشتباهی از یکی از طرفین سر زده؟ یا حادثه و اتفاقی بوده یا تصمیم آنی و لحظه‌ای؟ جوابش «نه» بود؛ علت اصلی جدایی‌شان در تضادهای روحی-اخلاقی و عدم درک همدیگر بوده. گفتم: «خب! حالا چی؟ حالا همدیگه رو می‌فهمید؟! چرا می‌خواین برگردین؟»
گفت: «همدیگه رو دوست داریم و همین کمک میکنه که سعی کنیم مشکلات رو برطرف کنیم.» گفتم: «قبلاً هم همدیگه رو دوست داشتین. اما نتونستین مشکلات رو برطرف کنین. یعنی راهی رو که یک‌بار رفتین و اتفاقاً انرژی و شوق‌تان بیشتر بوده، میخواین دوباره برین؟!». و گفتم و گفتم. از اینکه حالا نسبت به دفعه قبل، انرژی و شوق‌شان کمتر و تعقل و مصلحت‌اندیشی‌شان بیشتر است. و اینکه آنها بر اساس یک اتفاق یا عملکرد اشتباه جدا نشده‌اند که حالا با جبران آن -توسط یکی یا هردوشان- بخواهند برگردند. و گفتم و او هم گفت و دست آخر، برایش خواندم که:

«مَن جَرّبَ المُجرّب، حَلّت بهِ الندامه»
 
واقعیت همین‌ست که آن‌کس که تجربه ای شکست‌خورده را دوباره تکرار کند، سزاوار ندامت و سرزنش است؛ که «آزموده را آزمودن خطاست»!
... حالا می‌خواهد بازگشت دوباره یک زوج جداشده به زندگی‌شان باشد. یا حضور دوباره یک فرد در رابطه‌ای یا جمع و گروهی که یک بار براساس تعقل ازشان جداشده. یا بازگشت به جایی که یک‌بار از آن رفته و گریخته. یا نه؛ تصمیم دوباره‌ی بخشی تاثیرگذار از حاکمیت باشد تا دوباره مجلس را در اختیار جریانی قراردهد که کارنامه درخشانی نداشته است!