داستان آدم‌های تنها
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۸  

 

یادداشتی بر مجموعه داستان«در هوای گرگ‌و‌میش»، نوشته محسن عباسی

داستان آدم‌های تنها

مصطفی علیزاده

 

مجموعه داستان «در هوای گرگ و میش» اثری قابل اعتنا و خواندنی است که علی‌رغم آنکه در دو جایزه ادبی که اتفاقا مشی‌های متفاوتی دارند، جایگاهی درخور بدست آورده، در بین اهل کتاب، آنچنان که باید دیده نشده و مهجور مانده است. اولین اثر محسن عباسی از هشت داستان تشکیل شده است که در غالب داستان‌ها با فقدان، تنهایی و روابط آسیب‌دیده روبرو هستیم. داستان آدم‌هایی که نیستند و نبودن‌شان بر زندگی آنهایی که هستند، تاثیر گذاشته است. داستان آدم‌های تنها و روابطی که از هم‌پاشیده است و حاصلش آدم‌های پریشان و آسیب‌دیده ‌است.

در داستان اول(گاهی وقت‌ها حالم را بپرس)، پدر سالهاست که مرده و نیست و نبودنِ او بر هر سه کاراکتر داستان تاثیرگذاشته است و اصلا داستان حولِ همین نبودن شکل می‌گیرد. مادری که در زمان زنده بودن پدر، چندان با او هم‌کلام و همراه نبوده و حالا در نبودنش، باز هم تنهاست و نیاز به هم‌کلام دارد. او نسبت به میهمانِ پیر ناخوانده‌ای که می‌گوید زمانی دوست پدر بوده، احساس نزدیکی می‌کند و شاید عبارتِ عنوان داستان، یعنی: «گاهی وقت‌ها حالم را بپرس»، از زبان مادر و خطاب به پیرمرد باشد. همچنین در داستان دوم (قضاوت درباره عشق) باز هم نوعی غیاب دیده می‌شود. دختری که خود را از مردی که دوستش دارد، پنهان کرده و در داستان حضور ندارد. و نفر سومی-دختری-  در داستان هست که او انگار باید درباره این عشق قضاوت کند.

در داستان «در هوای گرگ و میش»، روابط مخدوش یک خانواده از هم پاشیده دست‌مایه ساخت داستان قرار گرفته است: مثلثی که در یک ضلع آن مادری تنها و آشفته وجود دارد که داستان در آپارتمان او اتفاق می‌افتد و در ضلع دیگر پدر که از مادر جدا شده و نام و اثرش در داستان هست، اما خودش نه. و ضلع سوم، دختربچه ایست که به‌نظر می‌رسد تنهاتر از آن دو دیگر است. و انگار در هوای گرگ و میش، که «تشخیص» سخت‌تر است، دختربچه داستان باید بین پدر و مادر خود، حق را به یکی‌شان دهد.

داستان «آن بیرون در تاریکی» که به نظرم بهترین داستان کتاب است، زیرساخت و روساختِ قوی و در هم تنیده‌ای دارد. پیرمردی آلزایمری که باید شبها را تنها و در اتاق خودش، در طبقه پایین خانه‌ی قدیمی‌شان، بگذراند و پسر او و همسرش در طبقه بالا، برای نگهداری از او ساکنند و زندگی می‌کنند. پیرمرد در تنهایی و خلوت اتاقش، ترسیده و هول کرده؛ چرا که فکر می‌کند که در تاریکی، دزدی به خانه او آمده است. و پسرش و عروسش که می‌دانند دزدی در کار نیست، او را آرام می‌کنند. اما انگار آنها هم می‌ترسند؛ می ترسند از روزی که تاریکی در بیرون خانه‌شان در انتظار هجوم باشد. و فکر می‌کنند که: «آدم، تنهایی هول برش می‌دارد»

در داستان «مرغ دریایی» نیز رابطه معیوب یک زوج جوان روایت می‌شود. رابطه‌ای که بر خلاف تازگی‌اش، سرد و بی‌روح است و از دلیل آن نیز سخنی گفته نمی‌شود. تنها به سردی میل زن نسبت به مرد اشاره‌ای گذرا می‌شود. شاید انتخاب عنوان «مرغ دریایی» برای این داستان با نگاهی نمادگرایانه، اشاره به همین رابطه سرد است.  می‌دانیم که مرغان دریایی جفت‌جفت می‌پرند و در بسیاری فرهنگ ها نماد وفاداری زناشویی هستند.

اما داستان «مسافر» اساساً به هیچ وجه همتراز داستان‌های دیگر کتاب نیست. داستان زنی که قراراست به استقبال از همسر مسافرش، به فرودگاه برود. همسری که مدتهای طولانیست رفته سفر و برنگشته‌است. هرچه داستان پیش‌می رود درمی‌یابیم که زن، روان‌پریش و دچار وهم و فراموشی است و در انتها معلوم می‌شود که هیچ مسافری در کار نیست و کل داستان بر اساس وهم شخصیت زن برپا شده است. در پایان داستان قرار است خوانننده غافلگیر شود که می‌شود؛ اما مخاطب حرفه‌ای داستان بیشتر از خود داستان، از تمهیدی که نویسنده به کار برده است غافلگیر می‌شود. داستان توسط راوی سوم‌شخص معطوف به ذهن زن روایت می‌شود. تدبیر نویسنده در انتخاب شیوه و استراتژی و زاویه دید روایت، سهل‌گیرانه و اشتباه به نظر می‌رسد.

در دو داستان پایانی کتاب، «مهمانی خانوادگی» و «خاطرات غمناک زندگی»، نیز به مانند داستان های قبل، نوعی از فقدان، و روابط آسیب دیده و خانواده ناقص دیده می‌شود.

نکته تامل برانگیز در این مجموعه، که پس از خواندن دو سه داستان درمی‌یابیم، توجه خاص نویسنده به انتخاب نام داستان‌ها است. نام‌هایی که هر کدام اندیشیده و حساب شده، برای نفوذ به لایه‌های زیرین متن انتخاب شده‌اند و به‌مثابه کلیدی برای فهم درست‌تر داستان عمل می‌کنند و این امر، از نقاط قوت کتاب است.

داستان های محسن عباسی زبانی شسته‌و‌رفته و کاملاً داستانی دارند. اما در برخی موارد نیاز به ویراستاری درست‌و‌حسابی دارند. البته مقصود، ویراستاری فنی اثر است و نه صرفا در سطح رعایت اصول نگارش. مثلاً در داستان «آن بیرون در تاریکی» راوی از همسرش گاه به اسم (ناهید) نام می‌برد و گاه با واژه «زنم» و یا در داستان «قضاوت درباره عشق» می‌خوانیم: «دختر سرش را به اطراف تکان داد و بی‌اینکه روی صحبتش با دختر باشد، گفت ...»(ص24) و همچنین «دختر دستپاچه شد ولی خیلی زود خودش ر اپیدا کرد و اسم کامل دختر را پرسید» (ص26). معلوم نیست چرا نویسنده برای این دو کاراکتر داستان،  نام یا لااقل صفتی انتخاب نکرده که از هم متمایز شوند و خواننده گیج نشود.

محسن عباسی قصه هایی عاری از اتفاق و ماجرا را آن‌طور ساده و درست روایت کرده که مخاطب از خواندن آن لذت می‌برد و با داستان پیش می‌رود. داستان‌هایی که در زیر سطحِ ساده و فریبنده خود، گفتنی‌هایی پرمایه و البته هولناک دارد. در مجموع، می‌توان ادعا کرد که «درهوای گرگ‌و‌میش» از مجموعه داستان‌های بسیار خوب یکی‌دو سال گذشته بوده‌است.

 

* این یادداشت پیش از این، در شماره ششم نشریه اینترنتی کافه داستان منتشر شده است. که از این لینک به صورت رایگان قابل دریافت است.