محک در تجربۀ عاشقی
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢۸  

 

 اینکه می‌گویند فاصله عشق و نفرت به اندازه‌ی تار موییسیت. یا میگویند عشق و نفرت دو روی یک سکه اند، حرفی‌ست که اگرچه ظاهرا پذیرفتنی است، اما خطایی بزرگ در خود دارد؛ و آن کاربرد واژه «عشق» است بر خلاف معنای حقیقی‌اش. پیش از این، درباره اشتباه در فهمِ معنای واقعی «عشق» و استفاده از این کلمه در یادداشتی چیزهایی به اختصار و اشاره گفته ام. اما تکرار آن نه تنها ضرر ندارد، بلکه سودمند هم است. و در واقع نه یک بار که صد بار تکرار را می طلبد.

واژه «عشق» که امروزه اینچنین پرکاربرد است، غالباً در جایگاه واقعی خودش استفاده نمی شود چراکه اصلاً معنای واقعی آن را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم. آنچه سر زبانها و به قول قُدما در افواهِ مردم است، از «علاقه و تعلّق و دوست‌داشتن و خواستن» می آید؛ در حالیکه «عشق» در عین همسویی و ملازمت با «محبت و دوست داشتن»، هیچ ربطی به «خواستن برای خود» ندارد. عشق نقطه مقابل «خواستن برای خود» و «خودخواهی» است. پس آن‌چه که به نفرت تبدیل می شود، عشق نیست بلکه «دوست‌داشتن»ی از جنس خودخواهی است و در واقع «عشق‌نما»ست. بگذارید با تمثیل و تصویری، مقصود خودم را روشن تر بگویم.

طیفی را در نظر بگیرید که یک سر آن «خودخواهی محض» نشسته و در سوی مقابل آن «عشق ناب حقیقی». ما کسی را دوست داریم (یا واقعاً فکر می‌کنیم که دوستش داریم). این دوست داشتن ما ممکنست در هر جای این طیف قرار گیرد. عیار این دوست‌داشتن وقتی معلوم می شود(و خواهیم دانست که برای خاطر خود است یا برای خاطر «او») که محکی به میان آید. به قول حافظ:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان/ تا سیه‌روی شود هرکه درو غش باشد

حالا این محک چه باشد؟ مثلاً یک ناملایمتی بزرگ و یک بحران، یا یک اشتباه فاجعه‌بار، یا بحران اساسی در رابطه و دست آخر یک جدایی. واکنش ما در این شرایط بحرانی می تواند نشانگر مناسب و قابل اعتمادی باشد: اگر به فکر کلاه خودمان باشیم، یا از خشم(به عنوان فاکتور روانی دفاعی) سرشار شویم، یا سر لجبازی و اصطلاحاً روکم‌کنی داشته باشیم، معلوم می‌شود که چقدر به آن سرِ خودخواهانه‌ی طیف نزدیکیم. و اگر با چشمپوشی، آرامش و سکوت، گذشت و گذشتن و عمل به خواست «او» واکنش نشان دهیم، می توانیم خیالمان آسوده باشد که به آن سرِ ناب و آسمانی این طیف نزدیک شده‌ایم، گرچه ممکنست هنوز به آن نرسیده باشیم.

تا حالا در چنین موقعیت هایی قرار گرفته اید؟ تا حالا به این فکر کرده اید که دوست‌داشتن‌تان چقدر خودخواهانه وچقدر دیگرخواهانه بوده؟! آیا اگر محک خوردید و معلوم شد که در دوست داشتن تان «غش» داشتید، باز هم ادعای‌تان سر به آسمان می ساید!؟...

بگذریم؛ این حدیث که پایانی ندارد. اما مگر می شود که بدون رسیدن یا نزدیک‌شدن به عشق ناب و حقیقی، دستیابی به کمال و تعالی  ممکن شود!؟

 

یادداشت های مرتبط با موضوع عشق:

یک . دیگی که برای ما نجوشه...

دو . و اما عشق!

سه . ترکیب محال عشق و دوییّت

 

 پ.ن.  
آقا مرتضای عزیز امشب  من را با کارهای عکاسی به اسم هدی رستمی آشنا کرد که مجموعه ای به نام «هوای دونفره در ایران» دارد که عالیست. نمونه ای از آن را در انتهای این پست اضافه می کنم و بعداً با چند عکس دیگر، کمی بیشتر درباره آن خواهم گفت.  

هوای دونفره در ایران.هدی رستمی