همسفر
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٠  

در سفرلاهیجان

مدتی را قرارست در سفر بگذرانی؛ به قصد لذت. برای این سفر، داری هزینه می کنی: از پول و دارایی ات و از وقت و عمرت که البته گرانبها ترست. اگر همسفرت با تو همدل و همراه باشد، به تو آنقدر خوش می گذرد که زیبایی و شادکامی لحظه لحظه‌ی سفر را عمیقاً درک می‌کنی. این رفیقِ راه که همدل و هم پا و همراهت است، اصطلاحاً «خوش سفر» خوانده می شود: کسی که در سفر و سختی ها و خوشی هایش با شما همراهست. اهل نق و نوق نیست. تکرو و تکخور نیست. از دیگران یا دیگری انتظار ندارد که در خدمت او باشد. اصراردارد که به اندازه شما کاری کند و باری از دوش همسفران بردارد تا سربار نباشد. همه چیز را آسان می گیرد: می گوید و می خندد و خوش می گذراند و... . و می داند که این لحظات را باید در کنار همسفر یا همسفرانش به خوشی بگذراند.

اگر همسفرت این ویژگی های اخلاقی–رفتاری را نداشته و برعکس، خلاف آن را داشته باشد، می توانی با خیال راحت مطمئن باشی که این سفر، «زهرمار»ت  خواهد شد! آن وقت است که، هر دقیقه خودت را لعنت می کنی که چه اشتباهی کردی که این سفر را با چنین همسفری آغاز کردی! گاهی و البته غالبا راه بازگشت نداری و ملاحظاتی تو را مجبور به تحمل و ادامه سفر می کند و خب، گاهی  هم را برگشت برایت وجود دارد اگر شهامتش را و جسارتش را داشته باشی و عقلت درست کار کند و قدرِ لحظه لحظه ی عمرت را بدانی! 

حالا این را تعمیم بده به سفر زندگی! ببین چه درد و رنجی بزرگ در یک سمت است و چه آسایش و شادکامی لذتبخشی در سمت دیگر! این را بهتر از همه، آنهایی که چنین تجربه ای داشته اند یا هم اکنون دارند، خوب لمس کرده اند و فهمیده اند؛ بپرسید ازشان!