دکتر نون؛یک رمان خوب ایرانی
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٤  

معرفی یک رمان

دکترنون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

آنها که کتاب‌خوان هستند و دستی هم به قلم دارند، مسئولیتی دوسویه بر عهده دارند؛ که یک سوی آن متوجه خوانندگان و به نوعی مصرف کنندگان اثر ادبی و دیگری متوجه خالقین آثار. یادداشت های تحت عنوان اصلی "یک پیشنهاد برای خواندن" به همین منظور، یعنی ادای دین به نویسندگان آثار ممتاز و جامعه کتاب‌خوان نوشته و ارائه می شود

خب از این مقدمه کوتاه که بگذریم، برویم سر اصل مطلب و آن هم اینکه یکی از کتاب هایی را که در تعطیلات عید امسال و در یک نشست خواندم، بهتان معرفی می کنم: «دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد»

رمان کوتاه «دکتر نون ...» نوشته شهرام رحیمیان یک اثر بسیار خواندنی و ممتاز ایرانی است که علی رغم جوایزی که در سالهای بعد از انتشارش کسب کرده، اما مغفول مانده است. من این کتاب را از نظر جنس و نوع داستانی و روایت در کنار  دو اثر درخشان ادبیات داستانی ایران، یعنی «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری و «سمفونی مردگان» عباس معرفی طبقه بندی می کنم و از نظر ارزش ادبی هم قطعاً این شایستگی را دارد که نامش کنار این نام‌ها بیاید.

قصه رمان درباره دکتر محسن نون، از خویشاوندان دکترمصدق و معاون و مشاور اوست. محسن نون همچون یک مرید شیفته، مصدق را دوست دارد و با مقالاتش زمینه‌ساز نخست وزیری‌اش می شود.  او همراه با دکتر فاطمی به صورت خاص قول وفاداری به مصدق می هد اما پس از کودتای 28مرداد و متعاقب دستگیری‌اش، در زندان زیر فشار شکنجه فراوان گرچه سه ماه تاب می آورد اما آنجا که پای تعرض و تهدید به تجاوز به زنش-ملکتاج- که عاشقانه دوستش می دارد، وسط می آید، کم می آورد و به قول خودش زه می زند و حاضر می شود تا علیه مصدق مصاحبه رادیویی کند. او میان عشق به همسرش از یک سو، و شرافت سیاسی و وفاداری و علاقه به مصدق از سوی دیگر، اولی را ترجیح می دهد و انتخاب می کند و یک عمر بار سنگین احساس گناه خیانت و عذاب وجدان را به دوش می کشد و زندگی اش را به تباهی می کشاند. 

روایت قصه در زمان پیری دکترنون رخ می دهد و قصه با مرگ ملکتاج و ادعای مردن دکتر نون از زبان خودش آغاز می شود و در زمان پیچ می خوریم و در لابلای خاطرات او و در جابجایی های ناگهانی و لحظه ای زمانی و مکانی غوطه ور می شویم. و نهایتا پس از سیر یک مسیر دایره ای زمانی دوباره در انتها به نقطه آغاز می رسیم.

روان دکتر نون به تدریج آشفته و از هم گسیخته می شود. و این آشفتگی با الکل تشدید می شود و دچار وهم و خیال می گردد. نویسنده برای نشان دادن روان پاره پاره شخصیت اصلی رمان از تعدد زاویه دید استفاده کرده. حتی در یک پاراگراف ممکن است دو یا سه بار راوی عوض شود. گاهی من-راوی(دکتر نون) و گاهی راوی سوم شخصی که درباره دکترنون حرف می زند. تغییر زاویه دید را در «سمفونی مردگان» و «شازده احتجاب» هم می بینیم اما نه با این کثرت و آهنگ تند و نه به این صورت. نکته برجسته‌ی رمان اینجاست که علی رغم تمام جابجایی های تند و ناگهانی زمانی و مکانی و تغییر راوی و همچنین باوجود آشفتگی روایت ناشی از ذهن پریشان و شخصیت فروپاشیده دکتر نون، به هیچ وجه مسیر داستان را گم نمی کنید و این رمان بسیار خوشخوان را می توانید بی هیچ خستگی – حتی در یک نشست – بخوانید. و این تجربه ای بود که برای من هم اتفاق افتاد.

این نوع استفاده از زاویه دیدهای مختلف و ذهنیت محوری ، در کنار شیوه روایت سیال و درهم رفتگی‌های زمانی از اصلی ترین ویژگی های رمان مدرن است. و «دکترنون زنش را...» یکی از بهترین و غنی ترین رمان های مدرنیستی ایرانی است که حتما باید دست کم یک بار بخوانیمش.

 

مصطفی علیزاده

 

استفاده از مطالب این سایت صرفاًبا ذکر نام و آدرس سایت بلامانع است