خلاف آمد عادت!
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢  

 

چشم های گل فروش‌ها از دیدن گل سیر شده است. از صبح تا شب در محل کارشان انواع و اقسام گل ها را می بینند و سروکارشان با همین موجودات زیبا و رنگارنگ و لطیف، و البته خوشبو است. بینی شان از بوی گل ها پر شده و خودشان اشباع شده اند. آیا با این وصف، گل‌فروش هم در مواجهه با یک گل- مثلاً سرخ- زیبا همان لذتی را می برد که من و شما (که گل فروش نیستیم) می بریم. آیا ذوق و لذت و لمس ما از زیبایی و لطافت آن گل، برای گل فروش هم وجود دارد؟به همان اندازه و به همان کیفیت؟ معلوم است که نه. تصویر و بوی گل ها برای گل فروش تکرار شده و به شکل یک عادت درآمده. یعنی گل فروش بر حسب عادت و تکرار، با گلها روبرو می شود؛ و این عادت و تکرار، ذوق و لذت دریافت و درک زیبایی گل ها را از او می کیرد. حال آنکه، اگر بخواهیم درست نگاه کنیم، هر گل با دیگری فرق دارد. حتی از یک نوع گل، هر شاخه اش با دیگری متفاوت است. و از این رو باید درک و لذت ما از آن ها متفاوت باشد.

زندگی مان نیز همین است. اگر زندگی ما و نگاه مان رنگ عادت به خود بگیرد، درک و دریافت ما از زیبایی های زندگی کم می شود. اما در نقطه مقابل، اگر چشم هایمان را شستشو بدهیم و بدانیم که در هر بار نگریستن به پدیده های زیبای دور و برمان، داریم به یک چیز تازه نگاه می کنیم، لذت بیشتری از زندگی خواهیم برد. آن وقت است که چیزهای بسیار جزئی پیرامون ما می شود بهانه ای برای لذت بردن از زندگی.

عرفا، «عادت زدگی» را از موانع اصلی و اساسی سلوک می دانند و اهل دل را به پرهیز از این نگاه عادت زده و تکراری فرا می‌خوانند. می گویند چشم های مان را باید همواره شسته و شفاف نگه داریم.

و حافظ در باب گذشتن از عادت و عادت زدگی، این بیت پارادوکسیکال را می گوید:

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم