یک پیشنهاد برای خواندن: ها کردن
ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۸  

... چه وضعی می شد. برعکس زندگی می کردیم و همین طور عقب عقب سر می کردیم تا جایی که از دنیا برویم. ولی این دفعه برعکس بود. مُردن مان این جوری می شد که وقتی مادرهایمان می فهمیدند که وقتش رسیده، خودشان با پای خودشان عقب عقب می رفتند بیمارستان و روی تخت دراز می کشیدند تا بچه ها بیایند  و بروند توی شکم شان. آن هم جوری که درست نه ماه طول می کشید تا دقیقاً همه چیز را فراموش کنند.

(تکه ای از داستان «مثلاً بازی» از کتاب «هاکردن»)

 

  «ها کردن» اثر پیمان هوشمندزاده، مجموعه ی چهار داستان کوتاه به هم پیوسته است که خواندنش بسیار لذتبخش است. در این یادداشت قصد نقد و بررسی این کتاب را ندارم و صرفاً می خواهم یک معرفی کوتاه و یک پیشنهاد جدی ارائه داده باشم.

کتاب پیمان هوشمندزاده، از چهار داستان : «یک بار هم شده سوسن گوش بده»، «مثلا بازی»، «سوراخ لحاف» و «هاکردن» تشکیل شده است که نویسنده در فرم روایت و تکنیک دست به ابتکاراتی زده که در کنار بهره گیری از طنز درخشان و لحن بسیار گیرا راوی داستان ها ( به ویژه در سه داستانی که به شیوه من-راوی روایت می شود) کار را بسیار ممتاز می سازد.

استفاده خلاقانه و هوشمندانه از فرم و تکنیک (حتی بهره گیری از زاویه دید کمتر استفاده شده ی «دوم شخص» در داستان سوراخ لحاف) کاملاً در خدمت محتوا بوده و بر خلاف برخی مجموعه داستان های تکنیک زده ی روزگار ما به هیچ وجه ادا و افه ی نابجا و نچسب نمی نماید. و همین همسویی فرم و محتوی، به شدت سطح کار را ارتقا داده است.

  در داستان های خواندنی این مجموعه، تنهایی و جدا افتادگی و سرگشتگی انسان معاصر شهری را می بینیم که ناتوان از برقراری ارتباط است.( و این بحران عدم ارتباط، فیلم قهوه ها و سیگارهای جیم جارموش را یادم می آورد). راوی یا همان شخصیت اصلی آنچنان در برقراری ارتباط ، با همسر، دوستان و همسایگان، درمانده است که به خطوط کف دستش و نیز به کامپیوترش شخصیت بخشیده است. خطوط شکل پرستوی کف دست او شده است همکلامش و کامپیوترش، فیروز خان!، بهترین دوست او.

  «هاکردن» یکی از بهترین مجموعه داستان های ایرانیست که در این سالهای اخیر منتشر شده و می توان با اطمینان و خیال جمع، آن را برای خواندن پیشنهاد کرد. و من این کار را می کنم:

«ها کردن» را حتما بخوانید. نوشته پیمان هوشمندزاده، انتشارات چشمه.