تاکسی پشت چراغ قرمز توقف کرد. راننده صدای رادیو را کمی زیادتر کرد. مجری رادیو از سرگرمی های کودکان و بازی های کامپیوتری می گفت و از تغییر نوع تفریحات و بازیهای بچه های این دوره و زمانه.
فکر کردم راستی عجب تفاوتی میان بچه های نسل جدید و نسل ما (و پیش تر از ما) وجود دارد. دوره کودکی و نوجوانی ما با شب نشینی های خانوادگی گذشت و با دور هم جمع شدن های همسایه ها توی حیاط خانه یکدیگر؛ با بازی توی کوچه ها: استپ هوا، بالابلندی، قایم باشک، وسطی، خر پلیس( که درست آن البته خرپُلی است)، گانیه، زو، فوتبال و هفت سنگ و... .
دائماً در جنب و جوش بودیم و مدام با دوستان هم سن و سال مان همکلام و همبازی، و البته گاه هم قهر و دعوا داشتیم. اصلاً ، تنهایی بازی کردن چندان معنا نداشت! در دوره کودکی و نوجوانی، زیستن و سر وکله زدن در یک مدل بسیار کوچک از اجتماع را تجربه می کردیم؛ با همه سازگاری ها و ناسازگاری هایش.
آن همه جنب و جوش و تحرک و هیجان داشتیم و علی رغم آن، امروز بسیاری از ما به جبر روزگار و زندگی ماشینی، در خود فرو رفته ایم و گرفتار انواع بیماری های جسمی و مشکلات روحی روانی هستیم. حال تصور کنید که نسل کودکان و نوجوانان فعلی، که سرگرمی و تفریح اصلی اش نشستن پشت کامپیوتر و مقابل تلویزیون و «رزیدنت اویل» و «کانتر استرایک» و ... بازی کردن است، چه آینده ای خواهد داشت!
خانواده ها کوچک شده است و به علت مشکلات اقتصادی مبتلابه و کمبود وقت پدر و مادر (که هر دو شاغلند) شب نشینی های گذشته و دور هم جمع شدن ها و بازیهای دسته جمعی جای خود را به تنهایی، تلویزیون و سریالهای شبکه های ماهواره ای و انواع و اقسام بازیهای کامپیوتری داده و کمتر پیش می اید که خانواده ها «بی بهانه» دور هم جمع شوند.
آینده این نسل چه خواهد شد و با گرفتاریهای روانی-روحی چه خواهد کرد!؟ دلم برای این نسل، با همه برخورداری هایش از زندگی مدرن و بسته بندی شده، می سوزد!